نمی توانم صبر کنم! ما در حال رفتن به تالار مشاهیر بیس بال کوپراستون هستیم.

post-thumb

قلبم بلند شد. ما قصد داشتیم سفری دیگر به تالار مشاهیر بیس بال انجام دهیم. یکی از مکانهای مورد علاقه من روی زمین است. درست مثل اولین سفر به Upstate New York. من می خواستم امثال Babe Ruth ، Lou Gehrig ، Honus Wagner ، Mickey Mantle ، Ty Cobb و Yogi Berra را ببینم. یک بار دیگر

آنچه در آن روز دیدم در عمق وجودم تا امروز با من مانده است. بعداً بیشتر در این باره

وقتی در بهار سال 1999 به داخل ساختمان می رفتیم ، دو نسخه بزرگ از دو ضربه بزرگ تد ویلیامز و بیب روت به استقبال من آمد. من عاشق دیدن دوباره عزیزم بودم. دوست من بیب روت. سلام. هی تد ، شما خیلی خوب به نظر می آیید. یادم می آید گفتم. به نظرم خیلی جالب بود که من و اکثر مردم (اگر زیر هفت پا و پنج اینچ می ایستید) باید برای دیدن این دو شکل مجسمه سر بالا بیاوریم.

من و همسرم در موزه قدم زدیم و آثار را دیدیم. ما دستکش های قدیمی ، سنبله ها ، توپ ها ، خفاش ها و لباس فرم را که در سطل های شیشه ای نمایشگر آنها محصور شده بود ، می پرستیدیم. این وسایل من را به زمان و مکانی قبل از تلویزیون ، اسلحه های راداری و جعبه های لوکس بازگرداند. داشتم خیلی دلتنگ می شدم.

خیلی زود وارد بال شدیم که در آن آثار Sammy Sosa و Mark McGwire قرار داشت. این بال خانگی با یادگاری های سوسا و مک گوایر فراوان بود. این مثل این بود که در یک پارک فانتزی بیس بال خانگی باشید. پوسترهای عظیمی از هر دو مرد وجود داشت. پوسترهایی از لیست اجرای هر خانه در خانه هر مرد وجود داشت .. وقتی آنها را زدند و کدام پارچ از آن اجرای خانگی خاص صرف نظر کرد. خفاش هایی وجود داشتند که آنها را در بازی ها و توپ هایی که از روی نرده ها می زدند شگفت آور استفاده می کردند. هرگز در طول یک سال دو مرد لیگ برتری به این تعداد مسابقه خانگی نرسیدند. با ترک آن بال نمی توانم احساس غرق شدن در عملکردهای بی رمق این دو مرد عظیم الجثه کنم. یکی توله و یکی کاردینال.

ما به قدم زدن در سالن ادامه دادیم تا اینکه به بال باریکی رسیدیم که از بازدید قبلی یادم نبود. از سمت چپ راهرو نگاه کردم و گروهی از تصاویر را دیدم. آویزان از سیم ، این نقاشی های رنگارنگ در سطح چشم من نمایش داده شدند. ایده آل برای من مجبور شدم این تصاویر را ببینم. مجبور شدم تا از این راهرو پایین بروم. اولین تصویری که وارد منطقه شدم از بیب روت بود. خفاشش روی شانه اش بود. صورتش با افزایش سن پیچیده بود. او کمی پیر به نظر می رسید ، کمی خسته و سنگین و تا حدی اضافه وزن. همانطور که به تصویر خیره شدم بسیار ناراحت شدم. می دیدم که کارش در آستانه پایان یافتن است. نقاشی بعدی لو گریگ بود. لو گریگ خندان. من فقط از حضور در حضور یکی از قهرمانان همیشگی خود بسیار احساس خوشبختی کردم. حتی اگر فقط یک تصویر بود. سپس یکی از جو دی مگیو و تد ویلیامز روی پله های خندق ایستاده بودند که بدن آنها به سمت هم زاویه داشت. من از لذتی که به نظر می رسید فقط در آنجا بوده اند لذت بردم. آماده انجام یک بازی دیگر. نقاشی های دیگری وجود داشت یکی از جکی رابینسون ، دیگری از تای کاب و دیگری از هونوس واگنر که من آنها را دوست داشتم.

با خیره شدن به انتهای ردیف نقاشی ها ، یک کیف شیشه ای دیدم که داخل آن مانند یک دستکش بیس بال مایل به قهوهای مایل به زرد بود. این امر از این نظر بسیار عجیب به نظر می رسید که تمام بازیکنانی که در نقاشی ها به تصویر کشیده شده مربوط به دوره ای است که از دستکش های قهوه ای تیره استفاده شده است. . احساس گیجی کردم. به نظر نمی رسید که این دستکش متعلق به اینجا باشد. فقط باید می دیدم که این دستکش کیست.

چیزی را که می دیدم باور نمی کردم. دستکش نبود این مجسمه یک دستکش بود. از نظر اندازه عالی. جزئیات کاملاً دقیق به طوری که درزهای رنگ مایل به خاکستری از نظر طول و رنگ کامل بودند. عمق این قطعه ایده آل بود آنچه را که این مجسمه ساز اسیر کرده بود من را متحیر کرد. به زمانی که او برای خلق این قطعه سرمایه گذاری کرده فکر کردم. در مورد اینکه چقدر این شخص بیس بال را دوست داشته است وقت گذاشت و یک وسیله قطعه را قالب زد. من تصور کردم که او در اتاق کارش نشسته و با خاک رس بازی می کند تا این قطعه را واقعی کند. به همسرم زنگ زدم که بیاید این قطعه باورنکردنی را ببیند. هر دو ما تحت تأثیر قرار گرفتیم. حتی گریه کردم.

نیم نگاهی به یکی از بزرگترین قطعات هنری که دیده ام به من داده شد. من در موزه های بزرگ بوده ام و نقاشی های ون گوف ، پیکاسو و داهلی را دیده ام .. من متفکر رودین را دیده ام. من هیچ وقت مثل دستکش حرکت نکرده ام. هر وقت به تالار مشاهیر فکر می کنم ذهنم به سمت دستکش می پرد. من نمی دانم این قطعه بیشتر وجود دارد یا نه. وقتی من در آنجا بودم برچسب آن 8500 دلار بود بنابراین ممکن است منتقل شده باشد.

اما اگر فرصتی برای دیدن دستکش پیدا کردید ، پیشنهاد می کنم نگاهی بیندازید.

با خیال راحت این را به کسی که فکر می کنید از خواندن بیس بال یا تالار مشاهیر لذت می برد ، منتقل کنید.